تبليغاتX
.......زيباي زشت:::::::

.......زيباي زشت:::::::

happy

 

tabrik dast khali mara ba sekhavat bihadat bpazir

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:25  توسط به اون چه...؟  | 

hich kas

 

ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت

ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت


ای کاش یکی می آمد و غم ها را

از قلب اهالی زمین بر میداشت . . .

   

 

هیچکس ویرانی ام را حس نکرد

وسعت تنهایی ام را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه پنهانی ام را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانیم را حس نکرد . . .

 

 

moein

کنارم هستی اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم اما چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از این جا تاد دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم توفکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیها داری

تو هم از بس منو میخای یه جورایی خود ازاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکی هاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا پیشم زیر برف

اگه حال منو داری میفهمی یعنی چه این حرف

 

 shams

گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه همیشه

به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه

فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره

قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه

روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

من کنار تو و تو مال منی تا همیشه

نمی دونم که کجا و با که هستی

 نمی خامم که بدونم با تو من خانه ای ساختم

با تو  من خانه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

مگه تو نخاستی بال منو تو بمونه پا برجا

من که موندم اما از تو خبری پیدا نمیشه

یه روزی یه وقت یه جایی  چشم من میفته توچشمای تو

اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه

نمیخام که نا امیدی بشینه تو قلب خستم

چی دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه

 

khodaya

اسیرم مکن به این دنیا، که این دنیا بی وفایی بیش نیست

دلم برای تمام گذشته تنگ شده است دوست دارم بهترین دورانم را با این خاطرات سپری کنم ولی

 کجاست این بهترین دوران شنیده ام دوران جوانی بهترین دوران زندگی است ولی تا به حال جز

 غصه خوردن از این دوران چیزی ندیده ام کاش...

کاش از اول پا به این دنیای پر رنج و عذاب نمیذاشتم  خدایا برای چه مرا به این دنیا آوردی که

 اگر دستم را  بگیرد بعدا بخواد چند برابرش رو ازم پس بگیره چرا؟؟

دنیایی که جز بدبختی هیچ چیز برای ما ندارد چون ما به خودمان هم رحم نمیکنیم

خدایا من از دستت دلگیرم ، دلگیرم که راه نجاتی به ما نشان نمیدهی

خدایا به دادم برس

خدایا از این لحظات تنهایی کسی رو ندارم جز تو پس دستم رابگیر

خدایا اگریه یه آدم دلشکسته چقدر برات ارزش داره؟؟؟

خدایا...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:22  توسط به اون چه...؟  | 

b hich

دیروز باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه .............

و اما امروز باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه

 می خورد بر مردتنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...

نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که

زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟

 

b yad ham bashim

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

 

 

 

 

 

bayad faramoshet konam.

چندیست تمرین میکنم

من می توانم! می شود!

آرام تلقین میکنم.

حالم، نه،  اصلآ خوب نیست...

تا بعد بهتر می شود!!

فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ

 غمگین میکنم.

من می پذیرم رفته ای،

و بر نمی گردی همین!

خود را برای ِ درک این، صد بار تحسین میکنم.

کم کم ز یادم می روی،

این روزگار و رسم اوست!

این جمله را با تلخی اش

صد بار تضمین میکنم. 

 

 

 

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان

باش.. 

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش.

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیاببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت

میبینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

" کورش کبیر "

 

 

به تو عادت دارم

مث پروانه به آتش

مث عابد به عبادت

تو هر لحظه که از من دوری

من به ویرانگری فاصله می اندیشم

در کتاب احساس

واژه فاصله

یک فاجعه معنا شده است

تو توانایی ان را داری که  به این فاجعه پایان بخشی

 

بابام بهم یاد داد :

با اهمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای اهمقانه خود خوشبخت زندگی کند.

با وقیع جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن نداردو روحم را تباه می کند.

از حسود دوری کنم چون اگر کل دنیا را به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود

تنهایی را با بودن در جمعی که به ان تعلق ندارم ترجیح دهم....

 

انچه جذاب است سهولت نیست ،دشواری هم نیست

 بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است

 نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد       روح المینی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:16  توسط به اون چه...؟  | 

yad yaran

هر چی غصه و دردن مث خوره بی مه نخاردن

نرختن خرسه چشمونوم کجا برم به که بمونوم

امسال سال تنهایین امسال سال جدایین

وقت مردن سر قبرم ننویسین که ارم به شماری که چه ارم

وقت مردن اخرین لحظه راهن ام ناواگًل سر قبرم بنسین که که ارم

تو بدو بهر خدا بهر دل مه به دعا

تو مزن اتش به ای بینوایی محفل ما

دل شوا سینه مه پاره بکن تا که زندم غم خو چاره بکن

خیلی وقت پیش یه زمانی مردرم به دو چشم اسمونیت مردرم

b yad fazel

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 18:19  توسط به اون چه...؟  | 

dash

 

DADASHAY GOOOLAAAAAAAM

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:8  توسط به اون چه...؟  | 

akhe chera

 

زورکی نخند عزیزم

 میدونم اومدی بازی

 نمی خوام این اخرین

 بازی زندگیم ببازی

 خودتو راحت کنو

 فک کن که جبران گذشته است

 از منم میگذره اما

 به دلت چاله نسازی

 اومدی بشکنی بشکن

 از منه ساده چی مونده

  قبل تو هر کی بوده

تمام تارو پود سوزونده

 تو هم از یکی دیگ

ه سوختی میخوای تلافی باش

 یا این توودلو.....

 باقی احساسی که مونده

 دل ما اونقده پاره است

 موندنش مرگ دوباره است

 اسمون سینه ما

 خیلی وقته بی ستاره است

 همینی که باقی مونده

 واسه دل خوشی تو بشکن

 تیکه تیکه هامو بردن

 اخرینشم تو بکن

 نمی خوام بگذره عمری

 خسته شی واسه فریبم

  یقتو نمیگیره هیچکس

 اخه من اینجا غریبم

 بزنو برو عزیزم

 مثل هرکس که زدو برد

 طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:4  توسط به اون چه...؟  | 

khaili khastam

 

خیلی وقته کسی سراغمو نمی گیره

خودمم از خودم خسته شدم

 چرا من اینجوری شدم

بداخلاق و بهانه گیر

 امشب هم داره می گذره و من تنها وغمگین نشستم

دارم واسه تو می نویسم

واسه تو که این روزا خیلی خوب شدی

 کاش همیشه خوب باشی

 کاش دیگه هیچ وقت تنهام نذاری می ترسم

 میترسم اینم خواب باشه

 حالا که بعد از مدتها دیدمت نمی خوام اذیتت کنم

 نمی خوام دیگه بگم دوستت دارم

نمی خوام بگم این مدت بدون تو چی روزهایی داشتم

نمی خوام بهت بگم مال من باش

 دیگه اذیتت نمی کنم فقط کنارم باش

همین وجودت برام کافیه

خدایا امشب هم  داره می گذره

مبادا از من بگذره

 خدایا کمکم کن تا منورو باور کنه

 نگذار اینبارم بی تفاوت ازم بگذره

من که توی بازی باختم

 غرورمم شکسته شده دیگه چیزی برام نمونده که بخوام بهش بنازم

 خدایا بس نگذار ساده ازم بگذره

اگر امشبم بگذره من مث تموم شباهای

 که بی تو سر کردم بازم از یادت نمی گذرم

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:23  توسط به اون چه...؟  | 

love

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 12:43  توسط به اون چه...؟  | 

alone

 

هیچکس تنهاییم را حس نکرد..............

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 12:39  توسط به اون چه...؟  | 

i khoda ra daram!!!!!

  کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت: هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 9:23  توسط به اون چه...؟  | 

dl neveshte

 

تقویم نشون می ده که یک سال گذشت.....اما اگر از ته دل ما بپرسید می گم که همین دیروز

بود همین دیروز بود 5اسفند۸۸ که قرار ما با یک اس شروع شد:

بوی گیسوی تورا نیمه شب اورد نسیم /زنده شد در دل ما یاد نامردان قدیم 

هنوز هم باور ندارم چه طور تحمل کردیم و چه بر ما گذشت زمان می گذره ... اما چطور به چه

قیمتی؟ به خودش اجازه داد به خاطر چند تا وری وری ...اون حرفا رو بار من کرد.هیچ وقت

نمی بخشمت واقعا این حقم بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 10:12  توسط به اون چه...؟  | 

to to

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 20:21  توسط به اون چه...؟  | 

happy birthday

 

tabrik ma ra ba 3khavat bihadat bpazir.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 20:8  توسط به اون چه...؟  | 

andakiii

من که با خوب وبد توساختم زندگی را به پایت ریختم دیگر چه میخواهی

 

تن من دوست نداره زخمیه دست تو باشه

حالا با هرکی که هست هر کی که نیست داد میزنم

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی میکارم مال تو

 

 

به جز هزور تو در این دنیا هیچ چیز جدی نگرفتم حتی عشق رو!!

به هم نزدیک باشیم فاصله مهم نیست

 

 

ما گذشتیموگذشت انچه توبا ماکردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 19:51  توسط به اون چه...؟  | 

 

دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن این بار

که دستای ظریفش رو تو دستم حس کنم یک بار

خدا کاری بکن این بار خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من

خداکاری بکن مردم اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم با حسش داره می جنگه

اگه میگه تو فکرم نیست میخواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت ازت میخوام که برگرده

این بار قدرش رو میدونم اگرچه اون ولم کرده

خدا کاری بکن زود باش خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست

خدای مهربونم دلت میخواد که تنها شم

بره عشقموتک وتنها تا کی دل واپسش باشم

خدا کاری بکن زود باشخدا صبرم همین قد بود

بگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیر من بود بگو حق داره میدونم

بگو به فکر جبران بگو قدرش رو میدونم

بگو دیگه غرورش مردمی خواد پیش تو برگرده

بگو سخته این روزا اون از راه به در کرده

خجالت میکشم از اون بگو چیزی نگه با من

خدا پا درمیونی کن شاید ازمن خوشش اومد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 19:50  توسط به اون چه...؟  | 

i love u

 تو رو دوست دارم مث حس نجیب خاک غریب

تو رو دوست دارم مث عطر شکوفه های سیب

تو رو دوست دارم عجیب تو رو دوست دارم زیاد

چه تو پس دلت میاد منو تنهام بذاری

تو رو دوست دارم مث لحظه ی خواب ستاره ها

تو رو دوست دارم مث حس غروب دوباره ها

تو رو دوست دارم عجیب تو رو دوست دارم زیاد

 نگو پس دلت میادمنو تنهام بذاری

توی اخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبوری ای خدا دیگه وقت رفتنه

تو رو میسپرم به خاک تو رو میسپرم به عشق

تو رو دوست دارم مث حس دوباره تولدت

تو رو دوست دارم وقتی میگذری از خودت

تو رو دوست دارم مثخواب خوب بچگی بغلت می گیرمو میرم به سادگی

تو رو دوست دارم مث دلتنگی های وقت سفر

تو رو دوست دارم مث حس لطیف وقت سحر مث کودکی،تورو،

بغلت میگیرم این دل غریبمو با تو میسپرم به خاک

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 19:49  توسط به اون چه...؟  | 

khodaiish

خدایش اینطوری بود حال وروزم

خدایش حقمه اگه بسوزم

منوازدست حرفات خسته کردی

خدایش بد منو وابسته کردی

اخه تو مشکلم رو میدونستی

خدایش تو می خواستی می تونستی

جواب مهربونیمو ندادی

نگو نه قدرمو نمی دونستی

منو ازدست حرفات خسته کردی

خدایش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی

خدایش اونکه میگفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

منه عاشقواصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسمآ بود با تو

خدایش مشکل از من بود یاتو

حالا که رفتی واز من جدایی

سوالم اینه حقم بود خدایی

خدایش حقمه تو اوج دردم

پیشم باشی و دنبالت بگردم

خدایش ساده بودم میدونستم

زیادی تو رو سرتر میدونستم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 19:47  توسط به اون چه...؟  | 

khak

 

 

باز مینویسم بی اختیار.انگشتام رو روی کیبورد خاکیم حرکت

می دم ومی نویسم.ازکی؟... نمیدونم! ازچی؟... اینم نمیدونم!

 اما میدونم هرکجا که باشی یه روزی این نوشته هامومیخونیوقلب

مهربونت برام اشک میریزه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:57  توسط به اون چه...؟  | 

بگو یارب که بد گفتم که بد کردم

که نزدت خویشتن را دیوو دت کردم

به جز عشقی که دردش را به من دادی

به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم

فقط در عاشقی یا رب مدد گفتم

 شدم عاشق تمنای مدد کردم

به حرفم گوش کن یارب به دردم گوش کن یارب

اگر بیهوده میگویم مرا خاموش کن یا رب

شب مستی اگر یک توبه بشکستم

سحر تکرار تو به صدبه صد کردم

به سیلابم کشاندی زیروبم دیدم

تحمل در عذاب جزرومد کردم

بررویم اتش دوزخ فرستادی

برایت لاله ها را در سبد کردم

 

 

 

 

 

واسه من که دل شکستم        ازغم زمونه خستم      

  اگه مستیم نباشه                  می پرستیم نباشه           

 دیگه چی تو زندگی              درمون دردای منه          

   اگه میخونه نباشه               پس کجا جای منه               

  اگه قلبمو شکستن               همه درارو بستن           

در میخونه که باز                    مستیم که چاره ساز             

بعد از این سراغمو                 از شب میخونه بگیر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:55  توسط به اون چه...؟  | 

ag dark koni..

دل دیونه من هنوز در اشتباه

اگرچه مهربونه ولی غرق گناه

دل من اروم نداره

به چشمام زاری میده

 

 

نگاهم میکنی اما به سردی

نه تنها من،تو هم دنیای دردی

مخواه از من گناهت را ببخشم

تو خود دانی که با این دل چه کردی

برو نا مهربا ن،بیگانه از من

ای تو که هر لحظه به رنگی در ایی

رهاکن این دل دیوانه ام را

برو سیرم از این دیر اشنایی

 

 

وقتی که گریم میگیره دلم میگه مبارکه

قدر اشکاتو بدون هنوز چشمات بی کلکه

وقتی که گریم میگیره یه اسمو بارونیم

اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونیم

تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترن

قحطی عشق عاشقاست          قلبهای سنگی میخرن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:53  توسط به اون چه...؟  | 

sheraki

ماه من غصه نخور زندگی جذرو مد داره

دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میاد

میدونی گاهی ادمم تو وطنش غریب می شه

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم توهم جدا، منم جدا

 

 

 

 

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که اسمون نبودم اما عشق تو یه ماه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناه

 

 

اینجوربه من نگاه نکن  اتیش به هستیم نزن

مست از می عشق توام طعنه به مستیم نزن

میخوام باهات حرف بزنم از دست من فرار نکن

بیشتر از این دل منو عاشق و بی قرار نکن

 

 

 

خدایا خدایا توی دنیای بزرگی پوسیدیم که

میخواستیم میخواستیم مثل این روزونبینیم که دیدیم که

ناز اون بلای اون حسرت دل عذاب عالم

هر چی باید همه تک تک بکشن ما کشیدیم که

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

 بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

وای بر ما وای بر ماخبر از لحظه پرواز نداریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:44  توسط به اون چه...؟  | 

پاییز منو تو

 داره پائیز میاد وانگار با اون پائیز داره عشقمون از راه میرسه

یادته اون امانتی که پیشت گذاشتم،یادته گفتم مواظبش باش. اما...

من دیگه بد.ن اون تورو ندارم.

میخوام بهت بگم دوست دارم هرچند که صدای سردت بهم میگه که دیگه دوستم نداری

میخوام دیگه گریه نکنم.میخوام مثل تو بزرگ بشم.میخوام کوه یخ بشم.تو میگی میتونم؟

راستی"سنگ بودن چه مزهای داره؟          "دل شکستن" ادموشاد میکنه؟           "بی احساس بودن"راحتتره؟

                                                         میخوام مثل تو باشم اما بدون تو

یادته چه ساده برای دل تنگیت گریه میکردم،یادمه چه ساده برام گریه میکردی

حالا کی اشکاتو پاک میکنه شبها که غصه داری،سر روشونه کی میذاری وقتی منو نداری

مهربونم مهربونیاتو به کی دادی که یخ شدی

مرغ خیالت کجاپرکشید که کلبه کوچک عشقمون ازیادت رفت   برق کدوم نگاه بودکه نگاهامون روازهم جداکرد

به تاوان کدام گناه مجازاتم میکنی که بزرگترین گناهم دوست داشتن توست

میخوام اسمان ابری پاییز سبد سبدخاطره هامون رو باخودش بشوره وببره.

همون پاییزی که مارو به هم داد،داره تورو از من میگیری تا به کی بده

میدونی خوشبخنتی چه ساده ست.خوشبختی پول نمیخواد،خوشبختی یه قلب پاک می خواد

خوشبختی همون لحظه ایه که کنارهم بی هیچ حرفیاون دورها رو نگاه میکردیم

باور نداری همه اون چیزهایی که ادم میتونه از دنیا بخوادیک نفره که بتونه دوستش داشته باشه

یکی که وقتی تو چشماش نگاه میکنه با برق چشماش حتی برای یه لحظه خودشو فراموش کنه

کاش میدونستم تو دنیا دنبال چی میدوی،به چی میخوای برسی که برای اون همه چیزروزیر پا له میکنی

امادیگه هر کاری دوست داشتی بکن،دیگه کسی بهت گیر نمیده،دیگه کسی با دوست داشتنش اذیتت نمیکنه

هروقت که ازدویدنت خسته شدی،هروقت که دیگه کسی رونداشتی،هروقت که دلت گرفت،هروقت که شونه ای

نبود که مرهم دل تنگیت بشه،از اون قلبی که شکوندی هنوز یه کم مونده که برات بتپه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 18:34  توسط به اون چه...؟  | 

love

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 19:26  توسط به اون چه...؟  | 

 خداوندا کاش به زمانی بر می گشتم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدام بود...!

 

خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن..!

 با طلوع هر صبح مهربان باش شاید که فردایی نباشد///

 

یکی قشنگی منظره رو می بینه یکی کثیفی پنجره رو می بینه این خود ماییم که بخوایم چی ببینیم.............

 

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند.....

 

یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است//......

 

ارامش زمانی هست که بنویسم در هر گام دست خدا تو دست مونه خدایا دستمونو ول نکن......./

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 19:5  توسط به اون چه...؟  | 

فال تو

عده ای تو را سرزنش می کنند تعدادی نیز به تو حسادت می ورزند وبعضی ها هم برای اینکه انصراف بدهی می کوشند اما دو نفر در این بین تو را تشویق می کنند بدان که این نیست با کمی صبر و حوصله وتلاش حتما عملی است .از شدت علاقه یار ومحبوبیت در پوست خود نمی گنجی بنا بر این نصیحت کردن فایده بخش نیست از اینکه دیگران در این کار خورده می گیرند ناراحت نشو در اینده نزدیک پیشنهاد خوبی می شنوی ویکی از عزیزانت به ثروت و مقامی خواهد رسیدبا همراهی و همکاری خودطوری رفتار کن که همیشه با انها هماهنگ باشی وشرکت هر یک از انها را در زندگی ات مهم تلقی کنی تا زمانی که تردید رابه خود راه ندهی تمام عناصر به نفعت کار خواهند کرد اخبار مهمی دریافت می کنی خبرهای خوب زودتر از انچه که فکر می کردی در راه هستند در بعضی از کارهایت مشکل پیش می اید اما در اخر به خیر می گذردانرژی و منابع خود را با نظم و ارامش جمع اوری کن بعد روی موضوع هایی که برایت مهم هستند تمرکز کن تا اندیشه ها وطرح های نو در مقابلت به طور واقعی تجسم پیدا کنی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:46  توسط به اون چه...؟  | 

پایان

 وقتی داشتی می رفتی چشای من بارونی بود تودلم غم بود

وغصه دلم انگار زندونی بود وقتی که داشتی می رفتی با دلم

 صدات میکردم با چشای اشک بارم تو رو نگاه می کردم روی

 جا پای کفشت اشک می ریختم مثل بارون تا شاید بیای یه

 روزی تا بشه این دلم اروم ولی تو نیومدی پیشم تا ببینی

گریه هامو یا ترک خوردن قلبم یا که هق هق صدامو...

 

 

دیدن توگر چه ازدور واسه من یه جورامید

یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده

این مهمه که میدونم واسه من چقدرعزیزی

من که جام عشقودادم چه بنوشی چه بریزی

 

پایان دفتر پایان من است تو بی انتهایی....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:45  توسط به اون چه...؟  | 

اگه اینجوری باشیم چه شود...

دل به دریا بسپار،در پی حادثه دهرمرو، اتفاقی که نیفتاده مباش

،روزگار تو اگر نیست به کام تو چه غم،بگذار از تو شود شرمنده

، که نیا وردی کم،که نیفتاده به ابروی توخم، کوه باش!

آتش خود را بنشان در دل خویش،مرد خود باش ومکن تکیه بر نادرویش

،به کسی غیرت پر قابل خود را مفروش، بی سبب درپی آزردن هر خلق

 مکوش،احدی را ازخود عاجزودلگیرمکن تلخ وبی مایه مباش،گله

 از پوچی تقدیرمکن!

به دل خویش بیاموز که عاشق باشد،مهربان باشد،مهربان باشدوپر

 مایه و لایق باشد،به دل خویش بیاموز،که دریا باشد،با همه باشد

وتنها باشد، به دل خویش بیاموز که،هستی عشق است،حاصل هر

 چه شکستی عشق است،یک کلام:گراز همه رنجیدی عاشق بودن

 باش،زندگی جاده پر پیچ وخم وپر خطری است که تورا کم دارد،

مرد پیمودن باش...!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:22  توسط به اون چه...؟  | 

روز مرگ خودم

روزمرگم،هرکه شیون کند از دوروبرم دور کنید،همه را مست و خراب

 از می انگورکنید ،مردغسال مرا سیرشرابش بدهید ،مست مست ازهمه

 جا حال وخرابش بدهید بر مزارم مگذارید باید واعظ،پیر میخانه بخواد

 غزلی از حافظ،جای تلقین به بالای سرم دف بزنید،شاهدی رقص کند 

،جمله شما کف بزنید،روز مرگم وسط سینه من چاک زنید،اندرون دل

 من یک قلم تاک زنید،روی قبرم بنویسید:وفادار برفت ان جگر سوخته

وخسته دل از این دنیای فانی...!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:10  توسط به اون چه...؟  | 

چه خوش گفت

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

ما اسیر غمو اصلا غم ما نیست تو را

تااسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است

رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است

تو نه انی که غم عاشق زارت باشم

دیگری جز تو مرا این همه ازار نکرد

انچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

بشنفندو مکن قصد دل ازرده ی خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

 

 

Va3 2k yad nagerefti bad bashi 1 2nya khubi arzu mikonam

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:6  توسط به اون چه...؟  | 

ای کاش!!

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم

تا گویم که...

خسته تر از انم که زندگی کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 18:2  توسط به اون چه...؟  |